بیش از یک قرن است که کارخانه فاضلاب Werribee در کنار شوخی‌ها، اما تاریخچه بسیار جذابی دارد: یک شهر کوچک، پر از خانواده‌های مردانی که در آنجا کار می‌کردند.در اوج خود در دهه 1950، 500 نفر در شهر زندگی می کردند.پم سادلر می‌خندد: «قبلاً مهمانی‌های کریسمس داشتیم و بابانوئل در مدرسه حاضر می‌شد. مدرسه دولتی Cocoroc North، دسامبر 1970. (با احترام خانواده Sadler)”ما به نوعی می دانستیم او کیست، اما او پشت کامیون آمد و به همه هدیه داد.”پم و خواهر و برادرهایش دیوید و بری از خانواده‌های مزرعه‌داری هستند: بزرگ‌شان پدربزرگ و مادربزرگ از اولین کسانی بودند که در دهه 1890 در آنجا زندگی و کار کردند.در طول دهه‌ها، ساکنینی مانند آنها در آنجا تحصیل می‌کردند، ورزش می‌کردند و در آنجا خرید می‌کردند و از زندگی‌ای لذت می‌بردند که از بسیاری جهات از سایر نقاط جهان حذف شده بود. «ما تحصیلات فوق‌العاده‌ای داشتیم. “من فکر می کنم واقعاً گسترده بود. “ما هیچ موضوع خاصی نداشتیم، ما بسیاری از همه چیز را یاد گرفتیم – و چون فقط چند مورد وجود داشت بچه های هر کلاس، همه ما از یکدیگر یاد گرفتیم.”پم سادلر و مارجوری اوکانر. (نه خبر)کارخانه فاضلاب، که به اندازه جزیره فیلیپ است، در سال 1893 تأسیس شد، زیرا بوی تعفن در ملبورن غیر قابل تحمل شده بود. /div>دود بزرگ روی بینی بود.مونیکا نویسنده می گوید: >”آنها زمینی را از خانواده چیرنساید که در آن زمان صاحب گوسفند بودند خریداری کردند.” شات.”زیرا مکان بسیار دور از ملبورن، سپس همه کارگران و خانواده‌هایشان مجبور شدند اینجا زندگی کنند.”در تحقیق در جوامع شهرک فاضلاب در سراسر جهان، او می‌گوید که سکونتگاه Werribee بزرگ‌ترین سکونتگاهی است که او کشف کرده است.”چهار مدرسه شلوغ بود، بچه ها مثل ساردین در آن قفل شده بودند.”کتاب مونیکا شات، سرزمین دور خانه و دو گاو. ( ارائه شده)در حالی که ساکنان آزاد بودند آمدن و رفتن، اجرای نامه آنها را با دنیای بیرون در تماس نگه داشت.در رأس اداره پست مزرعه فاضلاب Werribee، مارجوری اوکانر بود – مدیر پست در دهه آخر قبل از بسته شدن.بر خلاف اکثر تحویل‌های استاندارد امروز، او با بسته‌های زیادی سروکار نداشت، “مگر اینکه تولد یا کریسمس باشد”. “(عمدتاً نامه و یادداشت های ارسالی بود که من حتی نمی دانم آنها دیگر دارند یا نه.”در حالی که پدران کار می کردند و مادران خانه داری می کردند، بچه ها – وقتی در یکی از چهار مدرسه نبودند – ماه های گرمتر را در استخر می گذراندند.این روزها برای پوشیدن کمی بدتر است، اما خاطرات بسیار دست نخورده هستند.«استخر خاص بود، زیرا تمرکز اصلی زندگی اجتماعی ما همین بود. استخر امروز. (نه خبر) البته مرکز دیگر فعالیت های اجتماعی حوزه ورزشی بود. /span>ورزش جامعه را گرد هم آورد. تیم‌های تنیس، کروکت، کریکت، تیم‌های فوتی — هم مردان و هم زنان.او توضیح می دهد: “ما پول زیادی برای بیمارستان محلی به دست آوردیم.” “همه چیز برای خیریه بود.””ما در Geelong بازی کردیم، یک بازی در Footscray و دو بازی در Chirnside Park در Werribee انجام دادیم. و سپس یک بازی را اینجا نیز انجام دادیم.”تیم مزرعه در حال جشن گرفتن با کاپیتان مارگارت هاست، 1953. (با اجازه خانواده هاست)خاطرات مارگارت به سالن رقص نیز می رسد.اکنون بازسازی شده است، شکل خاص خود را ارائه می کند مسابقات.”باشگاه فوتبال رقص خود را داشت او می گوید هر شنبه شب در آنجا. “اگر دختر خوبی بودم، اجازه رفتن داشتم. اما من 17 ساله بودم و در آن سالن خوشگل بودم.”خانواده ها در دو جنگ جهانی و دیگر چالش های جهانی زندگی کردند.مونیکا توضیح می‌دهد: «شما دچار رکود و رکود اقتصادی بودید، و با این حال آنها در اینجا غذایی داشتند که می‌توانستند شکار کنند. “به هر خانواده دو گاو داده شد تا شیر دوشیده شود شیر خودشان (و) خامه و کره خودشان را درست کردند.”مارگارت هاست به مزرعه باز می گردد. (نه خبر)مانند هر داستانی، پایانی وجود دارد.وقتی آخرین ساکنان در دهه 1970 از خانه نقل مکان کردند، صدای یک شهر کوچک خاموش شد.اما خاطرات ماندگار شدند.”بهترین روزهای زندگی من، زندگی در اینجا” مارگارت لبخند می زند.”(من) آن را دوست داشتم، کاملاً دوستش داشتم.”اطلاعات بیشتر در مورد کتاب دکتر مونیکا شات می تواند درwww.monikaschott.com.